فکر کنم حدودا پنج ، شش سالی میشه که دارم تو مهدویت کار میکنم ! هر روز ساعت 8 صبح تا دو نیم و خیلی وقت ها بیشتر تو یه جایی که میگن مال امام زمانه کار میکنم ، وقت میذارم ، هدر میدم ....چه میدونم!!!
همه بهم میگن یار امام زمان ، میگن وقتی میبیننم یاد امام می افتن ، بعضی وقتها هی هر از گاهی زیر لب میگم "کم من ثناء جمیل لست اهلا له نشرته"
بعضی روزها خوب ، بعضی روزها بد ، بدون فکر کار میکنیم میگیم حتما آقا خودش اینجور می خواسته ؟؟!!
چی بگم که زبان خامه ندارد سر بیان فراق وگرنه شرح دهم با تو حکایت فراق
حالا بفرض هم که باشه کجاست محرمی تا که شرح غصه دهم
اما...
اما این بار نمیشه ساده از کنارش رد شد، نمیتونم بگم بابا بی خیال ، دیگه نه توهماتم نه شعر ها نه یاد روزهای خوش گذشته هیچی آرومم نمیکنه ، صدایی بهم میگه باید بروم
داد میزنم آی سهراب قایقت جا دارد من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم
دست هایم خالی است
من نیستم پر فانوس
اما تا بخواهی پرم از کابوس و کابوس و کابوس...
خدایا مرا به کجا بردی ، کجا نشان قدم ناتمام خواهد ماند و بند کفش به سرانگشت باز فراغت باز خواهد شد....
....
درد من شاید درد کرمی باشه که داره از پیله درمیاد
شاید اناری که داره ترک میخوره، شاید...ولی عجیب درد میکنه قلبم ، روحم، آرزوهام ، دلتنگی هام ، اون راه شیری که از قلبم تا قلبش کشیده بودم تیره میکشه درد میکنه...
خدایا این درد مسکن هم داره؟ خدایا تا کی ؟؟
امروز یه جایی نوشتم و چه خوب آدمی میمیرد...خدایا این درد این راه مرگ هم داره ؟ یا راهی است که آن را کرانه نیست؟
آقاجون این همه سال گذشت این همه وقت این همه روز این همه ....
اما الان تمام وجودم یه سواله که فقط تو جوابش رو میدونی
من خودم رو وقف تو کردم یا تو رو وقف خودم کردم؟
آقاجون وقتی قلبم می شکست خرده هاش رو با اشکهام جمع میکردم تا قلبت بیشتر از این زخمی نشه!
آقاجون منتظر خوبی برات نبودم آما بعضی وقت ها سعی کردم به خاطر تو از خیلی از کارم دست بردارم!
آقاجون بد کردم خرابکاری کردم انداختم گردن تو !
آقاجون اومدم تو خونه ات اما دروغ گفتم، غیبت کردم، با نامحرم شوخی کردم!
آقاجون انگار تو رو یادم رفته
یادم بزرگی میگفت وقتی یاد امام زمان میکنی مطمئن باش اول او یادت کرده
آقاجون قلبم خیلی وقت یادت نکرده !
گم ات کردم جات گذاشتم یادم رفت تو هم هستی، یادم رفت شبهایی که زار میزدم من رو تو خونه ات راه بده تا آخر عمر کنیزی ات رو کنم! راهم دادی بزرگم کردی ، راه رو نشونم دادی ، دستم رو گرفتی ، اما من
حالا این منم تمام وجودم غرق خجالته میخوام بگم ببخشم یادم یه شب اونقدر غرق گناه شده بودم که به خدا گفتم نذار کارهای من به گوش امام برسه قلبم میگیره از اینکه منم مثل خیلی های دیگه فراموشش کردم
من دوستش دارم با تمام وجودم هنوزم مثل همون موقع ها دلم می خواد زندگیم رو به پاش بریزم، تا آخر عمر کنیزش باشم.
آقاجون من رو ببخش من شما رو وقف خودم کردم وقف آرزوهام، اشتباهام همه چیزم همه چیز...
من رو ببخش
نوشته شده در تاريخ
جمعه بیست و یکم بهمن 1390
توسط
پرستو مهاجر