اینجا قلب من خانه توست

دوستان من



Powered By
mahdiblog.COM

سلام بر تو که نگاهت آشیانه ام است

اول سلام

همیشه فکر می کنم اگر یک روز تو را ببینم فرار می کنم ، نه از تو ، نه از نگاه مهربانت بلکه از خودم ، از سیاهی چشمانم ، از تاول دستانم ، وقتی تو می آیی ، همه جا روشن می شود و من صدای خرد شدنم را می بینم و می شنوم که سیاهی از درون قلبم فریاد می کشد . آن وقت است که می خواهم فرار کنم تا سیاهی درونم در چشمانت فریاد نزند .

همیشه از خودم می پرسیدم اگر یک روز بخواهی به من حرفی بزنی چه می گویی ؟

نمی دانم ...

اما می دانم ، جواب هیچکدام از سلام هایت را نداده ام ، می دانم هر وقت آمدی من نبودم ، می دانم ، می دانم ...

اگر نگاهم نکنی ، بروی ، حق داری ، می دانم تمام آرزوهایی که در تیرگی قلبم کاشتی ، تمام پنجره های سبزی که در نگاهم گشودی ، ... همه برای دستان من بزرگ اند .

و من مدام زمین می خوردم ، پاهایم درد می گرفتند ، دستانم بی حس می شدند اما تو هر بار برمی گشتی و بلندم می کردی اما حالا ...

اگر بروی ، اگر نمانی ، اگر رویت را برگردانی ، اگر قهر کنی ، حق داری ، می خواهم بگویم ...

اگر می خواهی بروی مرا هم ببر و وقتی تو اینجا نیستی ، ثانیه ها هم می میرند و دیگر هیچ چیز نمی توانند نفش بکشند ...


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 توسط پرستو مهاجر

 

 

دستم خونی است

قلبم را زخمی کرده اند

ستاره ها یکی یکی از چشمانم می افتند

 

نمی توانم

رهایم نمی کنند

لحظه های عاشقی

 

دلتنگ می شوم

آه می کشم

خون از چشمانم سرازیر می شود

 

می گویم

با عشق

برو  

اینجا نه جای توست

 

چنگ می زند

بر قلبم

برنگاهم

 

همه چیز عاشق می شوند

لحظه ها و ثانیه ها و ساعت ها

 

می دوم دنبال خودم

او هم رفته است

این دل دیگر نه دل من است

هوایی شده

 

برایش دعا میکنم

 

خدایا

به مقصدش برسان

 

آمین

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 توسط پرستو مهاجر


ستاره می افتد

دستانم می میرند

باران می بارد

دلم میگیرد

 

 

جای تو خالی است اینجا

کاش بودی

اندوه دلم را می شست

نگاه مهربانت


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 توسط پرستو مهاجر

هر چند منتظرترین فرد روی زمین خود آقاست. اما خب شاید خیلی از خودمون پرسیده باشیم واقعا منتظریم یا نه ؟حتما بخونید وجواب بدید جالبه

 

 

تست خود شناسی

1ـ آیا هر روز به امام زمان سلام می کنی؟  

الف: بله                                                ب: خیر                                           ج: گاهی اوقات

2ـ آیا هر وقت دچار مشکل می شوی از او کمک می خواهی؟                                                                                                                                             

الف: بله                                                     ب: خیر                                    ج: گاهی اوقات

3ـ آیا بعد از هر نماز برای فرج او دعا می کنی؟

الف: بله                                                 ب: خیر                                    ج: گاهی اوقات

4ـ آیا با اطرافیانت درباره او صحبت می کنی؟

الف: بله                                              ب: خیر                                     ج: گاهی اوقات

5ـ تا حالا برای ظهورش کاری انجام داده ای ؟

الف : بله                                         ب: خیر                                        ج: گاهی اوقات





 

 

جدول امتیاز:

الف: 20امتیاز                                 ب: 5 امتیاز                                    ج: 10 امتیاز

 

 

 

 

زنده باد شمایک منتظرید اگر جمع امتیازات شما 70 تا 100 باشد.

اگر هم نه ، زود دست به کار شوید تا هنوز وقت باقی است .


نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم فروردین 1391 توسط پرستو مهاجر

دقت کردین درد رو از هر طرف که بخونیش میشه درد . اما درمان رو که برعکس میخونی میشه نامرد!!!!!!!

..

...

....

.....

....

...

..

حواسمون باشه برای دردامون سراغ هر درمونی نریم. 


نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم اسفند 1390 توسط پرستو مهاجر

نمیدونم آقا از من راضین یا نه ؟ نمیدونم اونم به این وبلاگ سر میزنه یا نه ؟ من تمام شعرها و متنام رو به او ن تقدیم کردم و فقط برا اون مینویسم...

 


تو از کدامین پنجره
به سوی خدا می خوانی
که آسمان بی‌آرام
این گونه سکوت وار
می‌گرید.
تو از
کدامین سکوت ٬
از کدامین پنجره ٬
تو از کدامین عشق ٬
تو با کدامین اشاره انگشتانت
بر من تابیدی
که این گونه
بی تو هیچم.
****
چرا من از گذشته برنمی‌گردم
چرا من از سکوت تو
فریاد را نمی‌بینم
چرا سلامهای سبز ستاره
زیر انگشتان خیسم
می‌میرند
چرا سکوت مرا در بر نمی‌گیرد.
****
کدامین من در نگاه تو مرده است
کدامین من
در سکوت تو گم شده است
کدامین من مرا جانهاده است.
****
کاش دستی
آه
دیگر دستی نمانده
همه در هجوم یک هیچ
مرده‌اند٬
تنها شعاعی از نور است
که از زیر آوار
شب به سوی تو پر می‌گشاید


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفتم اسفند 1390 توسط پرستو مهاجر

و سلام آغاز هر صداست که آغاز هر سکوت

سلام بر تو سلام برتمام رد پاهای تو در آغاز و انتهای هر جمله نور، سلام بر تو آن‌گاه که بر آستانه دستان خدا لبخند را هدیه می‌دهی.

سلام بر تو، سلام بر تو آن‌گاه که در شاهراه نور، قدم‌های خدا را بر جاده می‌نهی.

سلام بر تو که آیه‌ای از تبار نوری و بهانه‌ای برای بودن. سلام بر تو که می‌سرایی سکوت حق را

سلام بر تو وقتی که شب در نگاهت می‌آید و روز به دنبالت می‌خندد

سلام بر تو که  آخرین رد پای خدایی

سلام بر تو که به نام تو آمده‌ایم همه، سلام بر تو که بودنت همیشه است.

سلام بر تو که نگاه سرافراز خدایی و تمام دانستن‌ها

ای تو تمام مهربانی و لبخند، ای تو همیشه ماندنی امانم ده

سلام بر تو وقتی که در امتداد خورشید می‌ایستی

سلام بر تو آن‌گاه که نشسته‌ای رو به روی گل‌ها

سلام بر تو آن‌گاه که سکوتت می‌شکند، سلام بر تو وقتی که زمین به اقتدای تو به نماز می‌ایستد

 و دستان پر خواهشش را در قنوت تو گم می‌کند

سلام بر تو آن‌گاه که بر عظمت خدایت سجده می‌بری و آن‌گاه که او را، تنهای تنها می‌خوانی

سلام بر تو وقتی که رمز عشق بر زبانت جاری می‌شود و آن‌گاه که ستاره‌های پرنور از شیار انگشتانت به پایین می‌افتند

سلام بر تو آن‌گاه که آسمان با نگاهت می‌شکفد و با لالایی‌ات می‌خوابد. سلام بر تو آن‌گاه که در شب می‌ایستی و روزی که دوباره می‌آید.

سلام بر تو ای تنها آیه ایستاده بر زمین، سلام بر تو ای خورشید همیشه روشن، سلام بر تو با تمام واژه‌های هنوز نیامده، سلام بر تو... .

برداشتی آزاد از زیارت آل یاسین

نویسنده اش : خودم  


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم اسفند 1390 توسط پرستو مهاجر

بازار شلوغ بود. مردم مدام یک دیگر را هل می‌دادند. قیمت اعلام شده بود. هرکس یوسف را می‌خواست باید پنج برابر وزنش مشک می‌پرداخت. همه داشتند درباره قیمت حرف می‌زدند.

پیرزن کلاف دست‌بافش را در دستش محکم گرفته بود، آرام از لابه‌لای جمعیت جلو رفت. پیرزن به سختی جلوی جمعیت رسید، نگاه کم‌سو و نافذش را به برده‌فروش دوخت. کلاف نخ را به بالا آورد و گفت:« این ریسمان‌ها را از من بگیر و یوسف را به من بده.»

برده فروش نگاه تحقیر‌آمیزی به پیرزن کرد و گفت:« این مروارید یکتا را می‌خواهی به یک کلاف بخری؟»

پیرزن دستش را پایین آورد آرام گفت : می دانم به این کلاف بی ارزش یوسف نمی دهند اما می خواستم اسم مرا هم در لیست دوست داران یوسف بنویسند.

پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله وسلم

خوشا یه سعادت کسی که او (امام زمان علیه‌السلام) را دوست بدارد... خداوند آن‌ها را از هلاکت نجات می‌بخشد و به سبب اقرار به خدا و پیامبر خدا صلی‌الله علیه و آله وسلم و امامان معصوم خداوند درهای بهشت را به روی آن‌ها باز میکند.»

بشارة‌الاسلام، ص9


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 توسط پرستو مهاجر

 

فکر کنم حدودا پنج ، شش سالی میشه که دارم  تو مهدویت کار میکنم ! هر روز ساعت 8 صبح تا دو نیم و خیلی وقت ها بیشتر تو یه جایی که میگن مال امام زمانه کار میکنم ، وقت میذارم ، هدر میدم ....چه میدونم!!!

همه بهم میگن یار امام زمان ، میگن وقتی میبیننم یاد امام می افتن ، بعضی وقتها هی هر از گاهی زیر لب میگم "کم من ثناء جمیل لست اهلا له نشرته"

بعضی روزها خوب ، بعضی روزها بد ، بدون فکر کار میکنیم میگیم حتما آقا خودش اینجور می خواسته ؟؟!!

چی بگم که زبان خامه ندارد سر بیان فراق    وگرنه شرح دهم با تو حکایت فراق

حالا بفرض هم که باشه کجاست محرمی تا که شرح غصه دهم

اما...

اما این بار نمیشه ساده از کنارش رد شد، نمیتونم بگم بابا بی خیال ، دیگه نه توهماتم نه شعر ها نه یاد روزهای خوش گذشته هیچی آرومم نمیکنه ، صدایی بهم میگه باید بروم

داد میزنم آی سهراب قایقت جا دارد من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم

دست هایم خالی است

من نیستم پر فانوس

اما تا بخواهی پرم از کابوس و کابوس و کابوس...

خدایا مرا به کجا بردی ، کجا نشان قدم ناتمام خواهد ماند و بند کفش به سرانگشت باز فراغت باز خواهد شد....

....

درد من شاید درد کرمی باشه که داره از پیله درمیاد

شاید اناری که داره ترک میخوره، شاید...ولی عجیب درد میکنه قلبم ، روحم، آرزوهام ، دلتنگی هام ، اون راه شیری که از قلبم تا قلبش کشیده بودم تیره میکشه درد میکنه...

خدایا این درد مسکن هم داره؟ خدایا تا کی ؟؟

امروز یه جایی نوشتم و چه خوب آدمی میمیرد...خدایا این درد این راه مرگ هم داره ؟ یا راهی است که آن را کرانه نیست؟

آقاجون این همه سال گذشت این همه وقت این همه روز این همه ....

اما الان تمام وجودم یه سواله که فقط تو جوابش رو میدونی

من خودم رو وقف تو کردم یا تو رو وقف خودم کردم؟

آقاجون وقتی قلبم می شکست خرده هاش رو با اشکهام جمع میکردم تا قلبت بیشتر از این زخمی نشه!

آقاجون منتظر خوبی برات نبودم آما بعضی وقت ها سعی کردم به خاطر تو از خیلی از کارم دست بردارم!

آقاجون بد کردم خرابکاری کردم انداختم گردن تو !

آقاجون اومدم تو خونه ات اما دروغ گفتم، غیبت کردم، با نامحرم شوخی کردم!

آقاجون انگار تو رو یادم رفته

یادم بزرگی میگفت وقتی یاد امام زمان میکنی مطمئن باش اول او یادت کرده

آقاجون قلبم خیلی وقت یادت نکرده !

گم ات کردم جات گذاشتم یادم رفت تو هم هستی، یادم رفت شبهایی که زار میزدم من رو تو خونه ات راه بده تا آخر عمر کنیزی ات رو کنم! راهم دادی بزرگم کردی ، راه رو نشونم دادی ، دستم رو گرفتی ، اما من

حالا این منم تمام وجودم غرق خجالته میخوام بگم ببخشم یادم یه شب اونقدر غرق گناه شده بودم که به خدا گفتم نذار کارهای من به گوش امام برسه قلبم میگیره از اینکه منم مثل خیلی های دیگه فراموشش کردم

من دوستش دارم با تمام وجودم هنوزم مثل همون موقع ها دلم می خواد زندگیم رو به پاش بریزم، تا آخر عمر کنیزش باشم.

آقاجون من رو ببخش من شما رو وقف خودم کردم وقف آرزوهام، اشتباهام همه چیزم همه چیز...

من رو ببخش


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 توسط پرستو مهاجر

می گویم مهربانی ، می گویی دوست داشتنی ترین ، می گویم قشنگ ترین زیباترین ، تنهاترین .

می گویم تنهاترین ، تکرار می کنم ، تنهاترین

واژه ها از دستم می افتند .

و به تنهایی ات سجده می برند .

باز می گویم تنهاترین

این بار واژه ها می میرند .

انگار همه تنهایی ات را می دانند

جز من

که باز می گویم

تنهاترین ...


نوشته شده در تاريخ جمعه هفتم بهمن 1390 توسط پرستو مهاجر
درباره وبلاگ

پرستو را با گرما عهدیست که هر بهار تازه میشود

وطن پرستو بهار است و اگر بهار مهاجر است ، از پرستو مخواه که بماند ...

" سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی "